تبليغاتX
رویداد های تاریخی

رویداد های تاریخی

عبرت های تاریخ

               یا علی                                 ریشه علمی مذاهب اهل سنت

مذهب حنفی: ابوحنیفه امام مذهب حنفی یکی از شاگردان امام صادق(ع) است که این سخن او مشهور است: «اگر آن دو سال(شاگردی ابوحنیفه برای امام صادق) نبود نعمان (ابوحنیفه) هلاک شده بود.»

 

مذهب مالکی: انس ابن مالک امام مذهب مالکی نیز یکی از شاگردان امام صادق(ع) است و در مورد امام صادق این گونه روایت می کند: «هیچ چشمی داناتر و آگاه تر از امام جعفر صادق (ع) ندیده و گوشی نشنیده و بر دل انسانی راه نیافته است.»

 

مذهب شافعی: شافعی امام مذهب شافعی از شاگردان محمد بن حسن شیبانی است که او از شاگردان ابوحنیفه و مالک است و آن دو هم از شاگردان امام صادق(ع) بوده اند. یکی از اشعار شافعی در مورد اهل البیت :                                    یا أهل البیت رسول حبّکم      فرض من الله فی القرآن أنزله  

(یعنی: ای خاندان پیامبر دوستی شما واجب است و خداوند در قرآن آن را فرستاده است.)

 

مذهب حنبلی: احمد بن حنبل از شاگردان شافعی است که در مورد امام علی (ع) این گونه می گوید: «هیچیک از صحابه این همه فضیلت ندارند که علی(ع) دارد»

 

دیدیم که علم چهار فرقه اهل تسنن به امام صادق(ع) منتهی می شود و علم حضرت نیز از علم امام علی(ع) سرچشمه می گیرد.




             

             راز گسترش مذاهب اهل تسنن

مذهب مالکی: رئیس این مذهب (انس بن مالک) به دستگاه دولتی نزدیک شد و با آنان سازش کرد و در رکاب آنان راه می رفت. و به این ترتیب بانفوذ و شهرت شد و مذهب او با زور و زر رواج یافت به ویژه در اندلس که شاگردش یحیی بن یحیی برای دوستی با فرمانروای اندلس، کوشش بسیار کرد، و از نزدیکان او شد و حاکم مسوولیت انتخاب قاضیان را به او داد. و او تنها دوستان مالکی خود را به کار قضاوت می گمارد.

 

مذهب حنفی: راز گسترش مذهب ابوحنیفه این بود که پس از مرگ او دو شاگردش ابو یوسف و محمد بن حسن شیبانی در همان زمان از نزدیکان هارون الرشید بودند و نقش مهمی در پا بر جا ساختن قدرت او و یاری و همکاری با او داشتند و هارون که قهرمان خشگذرانی و حرم سرا بود اجازه نمی داد هیچ کس به کار قضاوت یا فتوا بپردازد مگر آن که نخست موافقت آن دو را به دست آورد و آنان هیچ کس را نصب نمی کردند مگر آنکه بر مذهب حنفی باشد و به این ترتیب ابوحنیفه بزرگترین علما و مذهب او بزرگترین مذاهب فقهی شد با آنکه علمای عصرش او را تکفیر می کردند و بی دین شمردند از جمله احمد بن حنبل و ابوالحسن اشعری.

 

مذهب شافعی: این مذهب تحت قدرت دولت رواج یافت، بعد از آنکه مصر یکسره شیعه فاطمی بود در زمان صلاح الدین ایوبی شافعی شد زیرا او به تعقیب و براندازی شیعه پرداخت و آنان را سر می برید.

 

مذهب حنبلی: این مذهب بعد از این که به تایید معتصم، خلیفه عباسی رسید، رواج یافت، و یک بار دیگر در زمان محمد بن عبد الوهاب در قرن گذشته قدرت گرفت و این زمانی بود که قدرتهای استعماری از او پشتیبانی کردند و او با خاندان سعودی به معامله پرداخت و آنان نیز فورا او را یاری کردند و به حمایت از او برخاستند و مذهب او را در حجاز و عربستان رواج دادند.


                   

 

 

 

 

   

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 16:55  توسط حسین شورگشتی  | 

         شاه چراغ حرکت سادات هاشمی از مدینه( شاه چراغ):          در اواخر قرن دوم هجری مامون، امام رضا(ع) را اجبارا ولیعهد خود نمود و به طوس برد، برادران و خویشان آن حضرت که شوق دیدار حضرت را داشتند به وسیله ی نامه ای از حضرت رضا(ع) و مامون برای حرکت به سوی طوس کسب اجازه نمودند و خلیفه ی (مکار عباسی) به آنها اجازه سفر داد.            یکی از بزرگان این کاروان جناب سید امیر احمد(شاه چراغ) بود، که به همراه دیگر بزرگان به سمت طوس حرکت نمودند، در بین راه نیز جمع کثیری از شیعیان و علاقمندان به خاندان رسالت به سادات ملحق و به اتفاق هم حرکت نمودند.                   به نزدکی شیراز که رسیدند یک قافله پانزده هزار نفری تشکیل شده بود، حکام شهرها حرکت چنین قافله ای را به مامون گزارش دادند، مامون ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنی هاشم و دوستداران  و فدایان آنها به طوس برسند باعث تزلزل خلافتش می شوند.                مامون فرمانی صادر کرد و به حاکم شیراز (قلتغ  خان) نوشت از حرکت قافله ی بنی هاشم جلوگیری کند، قلتغ خان با چهل هزار لشکر در هشت فرسخی شیراز، جلوی قافله را گرفت، شاه چراغ به قلتغ خان توضیح داد که اولا:این قافله قصدی جز دیدار با امامشان را ندارند و دوما:از شخص خلیفه اجازه گرفتند، اما قلتغ خان اجازه حرکت نداد. همین که طبل حرکت قافله نواخته شد لشکر قلتغ خان سر راه قافله را بست و جنگ خونینی به راه افتاد سپاهیان قلتغ خان شکست خورده و پراکنده شداند اما در بین قافله بنی هاشم شایعه کردند که امام رضا وفات نموده این خبر باعث شد مردم از اطراف امامزادگان پراکنده شوند و قلتغ خان به تعقیب آنان پرداخت و امامزادگان به نواحی مختلف پراکنده شداند (امامزادگان در ایران، متفرق شدگان این نهضت اند) سید امیر احمد که دیگر سپاهی نداشت با لباس ناشناس وارد شیراز شد.              امامزاده شاه چراغ در محله ی سردزک (همین مکان که الان بقعه و بارگاه آن حضرت است) پنهان شده و به عبادت می پرداخت .                قلتغ خان افراد زیادی را برای پیدا کردن ایشان گماشت تا این که بعد  از یک سال ایشان را یافتند، و برای کشتن ایشان به خانه ریختند اما با شجاعتی که امامزاده نشان داد نتوانستند وارد خانه شوند به همین خاطر از طرف خانه همسایه دیوار را سوراخ کردند و وارد خانه شداند و به حضرت یورش بردند، یکی از آنان از پشت شمشیری به فرق آن حضرت زد و حضرت به شهادت رسید و خانه را نیز کامل خراب کردند و بدن ایشان زیر توده های خاک پنهان شد. در اوایل قرن هفتم سلطنت شیراز به دست اتابک ابوبکربن سعد قرار داشت، او که فردی عابد، زاهد، پرتلاش بود میل زیادی به عمران و آبادی داشت به همین منظور امر کرد خرابه هایی که در وسط شهر وجود دارند، بردارند و به جای آن عمارت های زیبایی بسازند.              روزی در وسط کار جسد تر و تازه ی مقتولی بدون تغییر و تبدل با فرق شکافته و زیبا دیدند، بعد از تفتیش مقتول جوان، انگشتری از او یافتند که بر نگینش نوشته شده بود «العزة لله احمد بن موسی» با سابقه تاریخی و شهرت کامل جنگ هاشمی در آن مکان و شهادت احمدبن موسی، فهمیدند که جسد متعلق به جناب سید امیر احمد بن موسی کاظم است و در همان محل ایشان را به خاک سپردند و بارگاه زیبایی بنا نهادند.   /**/
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 1:22  توسط حسین شورگشتی  | 

هخامنشیانبررسی فیلم300                                                                                                                                                            خشایار شاه، پسر داریوش، سومین پادشاه بعد از کوروش کبیر است که دارای بزرگ ترین سپاه در کل طول دوران پادشاهی ملل مختلف جهان است . تعداد سپاهیان او هنگام حمله به یونان به شرح زیر است:          1.پیاده نظام 1/700/000 نفر {یک میلیون و هفتصد هزار نفر} 2.سواره نظام 100/000 3.افراد نیروی دریایی 510/000                                                                                                                         این سپاه از چهل و شش نوع نژاد مختلف تشکیل می شد که عبارتند از: 1.پارسیان و مادها(پیشاپیش سپاه)  2.کاسی ها و هیرکانیان(تیرو کمان دار و ارابه ران) 3.پارتی ها (مسلح به نیزه)  4.سکاها (مسلح به تبرهای جنگی) 5.هندیان (با کمان های دراز سوار بر ارابه) 6.اعراب (با تبرهایی که بر نوک آنها سنگ قرار داشت سوار بر شتر)  7.بومیان آسیایی 8.مردم جزایر خلیج فارس 9.هزار و دویست ناو که فنیقیها و مصریان و یونانیان تابع ایران آنها را فراهم کردند 10.غیره                                                                                           خشایار شاه به مدت هفت روز شاهد رژه سپاهیان خود بود . سپاه جاوید در اولین اقدام به سمت مردم (تسالی)که  در مرز ایران و یونان قرار داشت رفتند، مردم تسالی از یونانیان یاری خواستند و یونان نیروی ده هزار نفری به کمک آن مردم فرستاد اما این سپاه با دیدن عظمت سپاه ایران منصرف شدند و بازگشتند لشکریان تسالی نیز به ایرانیان پیوستند، سپاهیان ایران به تنگه ترموپیل که میان کوه و دریا است رسیداند اما به علت تنگی و باریکی جا سپاهیان ایران موفق به پیشروی نشداند، یکی از یونانیان خشایار را از راهی آگاه کرد که در پشت ناحیه آن سرزمین قرار داشت، مدافعان تنگه ترموپیل که می دیدند سپاهیان ایران در حال دور زدن آنها هستند پا به فرار گذاشتند به جز سیصد نفر که تمامی آن سیصد نفر به وسیله ایرانیان نابود شداند (هیچ یک از لشکریان ایران به دست این سیصد نفر کشته نشدند و تمام تصاویری که در فیلم300 بر علیه سپاهیان ایران نشان داده شده کذب است) سپاه ایران از بی راهه وارد آتن شد و شهر را به تصرف خود در آورد و ایرانیان توانستند انتقام شکست از یونانیان را که در زمان داریوش کبیر اتفاق افتاده بود بگیرند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 18:21  توسط حسین شورگشتی  | 

               قابل توجه ایرانیان سنی مذهب

نامه ی معاویه به زیاد که فرماندار ایران و عراق بود:

«قوم ایرانی که به نام موالی(برده) در میان امت اسلامی به سر می برند جز با سیاست عمر بن خطاب اداره نمی شود،این ملت را باید اسیر کرد، باید ذلیل کرد به همان روشی که عمر می کوبید به طوری که هرگز نتوانند سربلند شوند.گوش کن! برنامه ی تو در برابر ایرانیان باید چنین باشد:

1.       اعراب حق دارند با زنان ایرانی ازدواج کنند، ولی ایرانی ها از این حق محرومند، زیرا عرب باید از خانواده ایرانی ارث ببرد، ولی ایرانیان چنین حقی ندارند.

2.      از جیره ی آنان تا می توانی کم کن.

3.      در تقسیم خوارو بار و ارزاق، تا می توانی از سهم آنان ببر و فقط نان بخور و نمیری به آنان بده.

4.      در جبهه ی جنگ، صف مقدم و سپر حمله ی نخست دشمنان را از ایرانیان بگذار تا طعمه ی حمله های تازه نفس دشمن قرار گیرند.

5.      در جنگ ها، کارهای بدنی سخت، صاف کردن راه ها ، کندن موانع وهر کار مشکل و طاقت فرسا را به آنان واگذار.

6.      ایرانی هر قدر هم که صالح و پرهیزگار باشد، حق امامت جمعه را بر مسلمانان در نماز ندارد.

7.     ایرانی هر چند پاک وشریف و فداکار و مومن به اسلام باشد، نباید بر عرب برتری داشته باشد.

8.     ایرنی نباید در صف اول نمازگزاران قرار گیرد.

9.      ایرانی را به هیچ وجه برای فرماندهی و پاسداری مرزی نفرست.

10.     هیچ ایرانی حق حکومت بر شهر ها را ندارد.

11.     ایرانی هر چند فقیه و عالم باشد، حق داوری و قضاوت ندارد.

برادر! به جان خودام سوگند اگر عمر و ابوبکر کرسی خلافت را نمی ربوداند، امروز ما و ملت اسلامی در جنگ با هاشمیان و ایرانیان، خوار و زبور بودیم. اکنون خلافت در چنگ ماست و بر اسب آرزوها سواریم ولی باید بدانیم نژاد ایرانی دشمن حکومت و قدرت امویان است. اگر امید داشتم آنچه را که می گفتم اجرا می شد، مقرر می داشتم که نژاد ایرانی در برابر قوانین اسلام با اعراب مساوی نباشد، مثلا اگر یک ایرانی یک نفر عرب را می کشت او را شدیدا محکوم می ساختم، ولی چنانچه یک عرب یک ایرانی را می کشت، قاتل او را معاف می کردام و دیه او را نصف می نمودام . ولی جهد کن تا ایرانی را ذلیل ، به ایرانی توهین کنی، آنان را از دستگاه ادارات دور کنی و در کارها از آنان کمک نخواهی و به خواسته آنان بی اعتنا باشی. اگر گذاشته بودی که که عمر بن خطاب قتل ایرانی را آغاز کند، کار او برای ما سنتی ثابت و استوار بود.»

 

ای برادرسنی ایرانی: این است معاویه ای که سنگش را به سینه می زنید، این است معاویه ای که او را احترام می کنید و از او تقدیر می کنید این همان کسی است که ایرانی را پست خواند چطور کسی را به عنوان بزرگ خود بر می گزینید که شما را خوار کرد ، می دانید ابتدا چه کسی او را بزرگ جلوه داد ،بله درست هدس زدید او عمربن خطاب بود که معاویه را به عنوان فرماندار به شام فرستاد و عثمان نیز او را تثبیت کرد خود عمر نیز اولین کسی است ایرانی را پست تر از عرب جلوه داد، آیا می دانید معاویه در شام کاخ سبز برای خود درست کرد و سنت پیامبر را از بین برد و حکومت شاهنشاهی را برگرداند چطور خود را اهل سنت می دانید ولی مخالفان سنت پیامبر را بزرگ خود می دانید، آیا می دانید یزید پسر معاویه نوه رسول خدا را چطور به شهادت رساند ،ایرانیان سنی مذهب، غیرت خود را باز پس گیرید و از طرفداری از کسانی که شما را پست جلوه دادند خودداری کنید، در زمان بعد از پیامبر که  ایران دست اعراب افتاد اولین کسی که عدالت عرب و عجم را برقرار کرد کسی نیست جز امیرالمومنین علی (ع)، کسی که عدالت را برای همه ی مردم جهان به ارمغان آورد کسی که ایرانیان را دلباخته ی عدالت خود کرد و با فاسدان و فسقانی هم چون معاویه جنگید ، ای برادران سنی مذهب آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا از با ید از عمر بن خطاب و معایه حمایت کنید چون بعد از پیامبر به حکومت رسیده اند آیا هر که حکومت را ربود صلاحیت حکومت دارد ،حاکم باید عادل باشد و ما حکومت عادل بعد از پیامبر را فقط در  حکومت علی(ع) مشاهده می کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 15:30  توسط حسین شورگشتی  | 

تصرف یمن به دست ایرانیان                            در زمان پادشاهی ابرهه(پادشاه یمن) یکی از بزرگان و امیران عرب ملقب به «ذی یزن» همسری داشت در کمال زیبایی، ذی یزن از او فرزندی آورد به نام «سیف»، هنگامی که سیف به دو سالگی رسید، ابرهه دل بسته ی همسر ذی یزن «مادر سیف» شد پس ذی یزن را احضار کرد و موضوع را در میان گذاشت ذی یزن از خوی پست ابرهه آگاه شد و به ناچار به نزد پادشاه روم و از آنچا به نزد انوشیروان پادشاه ایران رفت تا برای دفع شر ابرهه یاری بخواهد اما دو پادشاه او را یاری نکردند (به خاطر جنگ های داخلی)، ذی یزن ده سال در دربار انوشیروان ماند ودرهمان جا در گذشت، درهمان سال ابرهه درنبرد عام الفیل به دست پرندگان آسمانی کشته شد (سال پانصد و سی و سه میلادی) بعد از مرگ ابرهه سیف پسر ذی یزن به مدائن رفت و از پادشاه ایرانی (انوشیروان ساسانی) خواست تا او را در بیرون آوردن حکومت موروثی در یمن از چنگ حبشیان او را یاری کند، انوشیروان که از جنگ داخلی آسوده خاطر بود سپاهی که تعداد آنان هشت صد تن بود تحت فرماندهی «وهرز» سردار با تجربه ی ایرانی به یاری سیف فرستاد، سپاهیان ایرانی از راه دریا به وسیله کشتی عازم یمن شداند در راه دو کشتی ایرانی غرق شد و سپاهیان ایران تعدادشان به شش صد تن رسید در این زمان مسروق پسر ابرهه حاکم یمن بود و با لشکری صد هزار نفری عازم جنگ با سیف و سپاهیان ایران شد، هنگام نبرد وهرز سردار ایرانی مسروق را که به وسیله یاقوتی گرانبها بر لباسش شناخت، به وسیله تیروکمان به دقت او را هدف گرفت و او را به هلاکت رساند سپاهیان مسروق که فرماندهی خود را از دست رفته می دیداند پا به فرار گذاشتند، سیف به کمک لشکر اندک ایرانی ولی با درایت پیروز شد واز طرف ایران در صنعا مرکز حکومت یمن به پادشاهی رسید.                                                            
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 15:17  توسط حسین شورگشتی  |